انواع نظریه ها و مکاتب هنری در جهان

معرفی ۱۰ مورد نظریه و مکتب هنری مطرح در دنیا

مکتب های هنری زیادی در طول تاریخ در جهان مطرح شده اند که تاثیر عمیقی در رشته هایی از جمله ادبیات، نقاشی، شعر و موسیقی گذاشته اند. این سبک های هنری برای بسیاری هنرمندان  الهام بخش بوده و بر روی کارهای آنها تاثیر گذاشته است. انواع  مکتب هنری در سراسر دنیا وجود دارد که در زمان های مختلف توسط هنرمندان خوش ذوق ابداع شده اند. در این مطلب ما برای شما چند سبک و مکتب هنری شناخته شده در دنیا را معرفی میکنیم.

۱-  مکتب هنری نئوکلاسیسم

کلاسیکایی و نئوکلاسیسیسم، در هنر، سنت تاریخی و یا نگرش های زیبایی شناختی براساس هنر یونان و رم در دوران باستان است. اصطلاحات کلاسیستی و نئوکلاسیسیسم اغلب به جای هم استفاده می شوند. نئوکلاسیسیسم مکتب هنری است که در تقابل با ابتذال و انحطاط روکوکو، براساس اصول زیبا شناختی پوسن و رافائل و به مرکزیت فرانسه ، با تأکید بر سادگی صور و پیراستگی معنوی و خردگرایی ، مطرح گردید. هنرمندان برجسته این سبک افرادی همچون بنجامین وست ، ژاک لویی داوید، دومینیگ انگر، آنلویی ژیروده و… هستند.

مکتب هنری نئوکلاسیسم

معمار قرن بیست و یکم لئون باتیستا آلبرتی، کلاسیستی و زیبایی را معادل کرد و زیبایی را در معماری به عنوان  هماهنگی تمام اجزای به دست آمده با پیروی از قوانین تعریف کرد و به این ترتیب یک وحدت را به وجود آورد که هیچ چیز نمی تواند اضافه یا تغییر یابد به جز اینکه منجر به بدتر شدن آن شود. در نقاشی به این سبک، هنرمندان باید موضوعاتی را انتخاب کنند که انسان را تحسین کرده و از چهره های مناسب برای اعمال نمایشی استفاده کند.

۲- مکتب هنری ناتورالیسم ( طبیعت گرایی )

طبیعتگرایی یا ناتورالیسم ، در ادبیات و هنرهای تجسمی به معنای بازنمایی جهان عینی و مادی است که جنبش اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. این مکتب، از اصول و روش های علوم طبیعی، به ویژه دیدگاه داروین از طبیعت، به ادبیات و هنر اقتباس شد. در ادبیات، سنت واقع گرایی را گسترش داد و با هدف ارائه یک واقعیت بدون قضاوت اخلاقی مطرح شده است.

مکتب هنری ناتورالیسم

طبيعت گرايي در نظريه جبرگرايي علمي متفاوت از واقعگرايي بود، که به موجب آن نويسندگان ناتوراليستي بر طبيعت تصادفي، فيزيولوژيکي انسان تاکيد داشت و نه به ويژگي هاي اخلاقي و عقيدتي او. شخصیت های فردی به عنوان محصولات بی نظیری از وراثت و محیط زیست دیده می شود، که با انگیزه های غریزی قوی از درون و تحت فشارهای اجتماعی و اقتصادی از بیرون تحریک می شود. هنرمندان  این  مکتب هنری افرادی چون ایوان شیشکین است.

۳- مکتب هنری پوریسم ( ناب گرایی )

پوریسم ، در نقاشی، نوعی کوبیسم است که در سال ۱۹۱۸ توسط هنرمند اوزنفان و معمار و نقاش لوکوربوزیه در فرانسه توسعه یافت. اوزنفان و لوکوربوزیه، از آنچه که آنها به عنوان یک روند تزئینی در کوبیسم درک کردند، انتقاد کردند و از بازگشت به اشکال روشن، دقیق و مرتب که بیانگر عصر ماشین مدرن بود، حمایت کردند. اوزنفان و لوکوربوزیه در مقاله ای با عنوان پورسم، نقاشی را به عنوان “ترکیب عناصر تمیز، مرتبط و معماری” تعریف کردند. این مفهوم در نقاشی های آن هر دو هنرمند به صورت فرم های تمیز، خالص و یکپارچه ارائه داد، منعکس شده است.

مکتب هنری پوریسم

این مکتب، با هدف بیان کلی مضامین و تأکید بر عینیت در بازنمایی ، با وفاداری به اصول جهان شناختی شکل و فرم است. لوکوربوزیه رنگ را به طور هماهنگی برای افزایش حس عینی غیر شخصی طراحی کرد. او همچنین خطوط ریتمیک و منحنی را تکرار کرد. در چنین آثاری، لوکوربوزیه و اوزنفانت تلاش کردند تا “سمفونی از اشکال مخلوط و معماری” ایجاد کنند.

۴- مکتب هنری کوبیسم ( حجم گرایی )

کوبیسم یک رویکرد انقلابی جدید برای نشان دادن واقعیت است که توسط هنرمندان پابلو پیکاسو و ژرژ براک در حدود سالهای ۱۹۰۷ تاکنون اختراع شده است. پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک ، سعی در القای عامل زمان دارند. آنها دیدگاه های مختلفی از موضوعات (معمولا اشیاء یا ارقام) را با هم در یک تصویر به ارمغان آورد، و در نتیجه نقاشی هایی که به نظر تقسیم شده و انتزاعی است، کشیدند.

مکتب هنری کوبیسم

کوبیسم مکتبی است که در آن، نمایش توام زوایای دید مختلف برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. یکی از تاثیر گذارترین سبک های قرن بیستم بود. به طور کلی این مکتب در حدود سال ۱۹۰۷ با یک نقاشی مشهور پیکاسو  که شامل عناصر سبک مکعبی بود، آغاز شد.  کوبیسم  همچنین نقطه شروع بسیاری از سبک های انتزاعی از جمله سازه گرایی و نئوپلاستیسیت بود. هنرمندان این سبک، همچنین بر مسطح بودن دو بعدی بوم به جای ایجاد توهم عمق تأکید کردند. این سبک هنری به سه مرحله سزانی، تحلیلی و ترکیبی تقسیم می گردد. ژرژ براک ،پابلو پیکاسو ، فرنان لژه ، روبرت دلونه ، کنستانتین برانکوزی از جمله هنرمندان برجسته این سبک هستند.

۵- مکتب هنری کنستراکتیویسم ( ساخت گرایی )

کنستراکتیویسم یا ساخت گرایی یک شاخه ی ویژه از هنر انتزاعی بود که توسط ولادیمیر تاتیلن و الکساندر رودچنکو در روسیه در حدود سال ۱۹۱۵ تاسیس شد. ساخت گرایی به عنوان یک پارادایم یا جهان بینی معتقد است که یادگیری یک فرایند فعال و سازنده است. یادگیرنده سازنده اطلاعات است و مردم به طور فعالانه ساختن یا ایجاد نمایندگی ذهنی خود از واقعیت عینی ایجاد می کنند. اطلاعات جدید مربوط به دانش قبلی است، بنابراین بازنمایی های ذهنی است.

مکتب هنری کنستراکتیویسم

کنستراکتیویسم معتقد بودند هنر باید مستقیما منعکس کننده دنیای صنعتی مدرن باشد. ولادیمیر تاتلین بر مبنای هنر پیکاسو و کولاژهای کوبیسمی این جنبش را در روسیه ایجاد کرد. تاتلین شروع به ساخت آثار کاملا انتزاعی و ساخته شده از مواد صنعتی کرد. هنرمندان این سبک با تأکید بر ساختار شکل و فرم ، بیان مکانیت و زمانیت فضا ، تداوم و استمرار فضای درونی با پیرامون ، درصدد ایجاد آثار هنری ، بر مبنای اصول و فنون مدرن مهندسی هستند. در سال ۱۹۲۱ هنرمندان روسی که خود را سازنده گرا می خواندند، به دنبال ایده های تاتلین بودند. هنرمندان تاثیرگذار این سبک ولادیمیر تاتلین ، نائوم گابو ، آنتوان پوسنر، الکساندر رودچنکو هستند.

۶- مکتب هنری امپرسیونیسم

امپرسیونیسم یک جنبش هنری قرن نوزدهم و اولین جنبش فراگیر در هنر نوین است. ضربه های قلم مو نسبتا کوچک، نازک و در عین حال قابل مشاهده، ترکیب باز، تأکید بر تصویر دقیق نور در ویژگی های تغییر آن ، موضوع عادی، گنجاندن جنبش به عنوان یک عنصر حیاتی از ادراک و تجارب انسان و زوایای دید غیرعادی از ویژگی های نقاشی به سبک امپرسیونیسم است. بررسی نور و رنگ وکیفیات طبیعی آن و ایجاد یک دیدگاه علمی در هنر نیز، از مسایل مطرح در این مکتب هستند.

مکتب هنری امپرسیونیسم

امپرسیونیسم با گروهی از هنرمندان مستقر در پاریس آغاز شد. هنرمندان امپرسیونیست از ارائه اشکال با خطوط واضح محیطی سرباز زدند، آنها به نور با نگاهی علمی می نگریستند. استفاده از تضاد رنگ های مکمل و حذف رنگ های سیاه و خاکستری از پرده ، از اصولی است که دراین مکتب مورد توجه قرار می گیرند. هنرمندان مکتب امپرسیونیسم افرادی چون دوارد مانه ، کلودمونه ، آنود سیسیلی ، آگوست رنوارو … هستند. این جنبش فرانسوی، برای اولین بار در نقاشی و بعدا در موسیقی، ظاهرشد. یکی از ویژگی های برجسته امپرسیونیسم در نقاشی، تلاش برای دقیق و عینی بودن واقعیت بصری از لحاظ اثرات گذرا نور و رنگ است. در موسیقی، این بود که یک ایده را منتقل کند و یا از طریق شستن صدا به جای یک ساختار رسمی سختگیرانه تأثیر بگذارد.

۷- مکتب هنری پست امپرسیونیسم

در اواخر دهه ۱۸۸۰، با از بین بردن طبیعتگرایی امپرسیونیسم، گروهی از نقاشان جوان به سبک های هنری مستقل برای ابراز احساسات و موضوعات نمادین عمیق تر متمرکز شدند. نقاشی های این گروه از طریق استفاده از رنگ های ساده و فرم های قطعی، هنر خود را با حس زیبایی شناختی جدید و همچنین تمایلات انتزاعی مشخص شد.

مکتب هنری پست امپرسیونیسم

اصطلاح پست امپرسیونیسم توسط Roger Fry، منتقد هنری انگلیس برای کار نقاشان قرن نوزدهم مانند پل سزان، جرجز سورت، پل گوگن، ونسان ونگوگ و دیگران ساخته شد. همه این نقاشان به غیر از ون گوگ فرانسوی بودند و بیشتر آنها به عنوان امپرسیونیستها آغاز شد. با این حال، هر کدام از آنها سبک خود را از دست دادند تا هنر شخصی خود را شخصی سازی کنند. هنرمندان پست امپرسیونیست، در آثار خود از ذرات بنیادین شکل و فرم استفاده می کردند. با چنین عملکردی آثار ایجاد شده فاقد عمق بودند. به همین جهت سزان برای نمایش این ژرف نمایی، از تضاد رنگ های سرد و گرم استفاده می کرد. استحکام در ساختار ترکیب بندی، صراحت شکل و فرم ، تأکید بر بیان درونی به مدد رنگ و شکل از ویژگیهای این جنبش هنری است.

۸- مکتب هنری نئو امپرسیونیسم

در نیمه دوم قرن نوزدهم رشته ای منشعب شده از امپرسیونیسم توسط ژرژ سورات که به اصول امپرسیونیسم وفادار بوده و هدف آنها ایجاد دیدگاه علمی تر در هنر بود،  به وجود آمد. این مکتب هنری اصطلاح نئوامپرسیونیسم را به خود گرفت. نئوامپرسیونیسم به روش تصویری اشاره دارد که در آن  رنگ در پالت و یا بطور مستقیم بر روی بوم مخلوط نمیشوند، بلکه به جای نقاط کوچک کنار یکدیگر قرار میگیرند. نقاشی ها به طور سیستماتیک رنگ های متضاد، و همچنین سیاه و سفید، سفید و خاکستری را در کنار بقیه قرار دادند، نقاشان امیدوار بودند تا تصویر بصری را افزایش دهند.

مکتب هنری نئو امپرسیونیسم

هنرمندان این مکتب با استفاده از این دیدگاه علمی، قصد نمایش ذرات بنیادین نور و رنگ را در آثار تجسمی خود داشته اند. نئوامپرسیونیسم با هدف ایجاد مطابقت بین حالت های احساسی و فرم ها، خطوط و رنگ ارائه شده بر روی بوم که به مدرنیته زندگی شهری در عصر صنعتی شدن اشاره کرد. هنرمندان با مراجعه به مراکز شهری و پیشرفت تکنولوژی، دستاوردهای ارتباطی مردم با شهر و روستا را جذب می کردند. بسیاری از هنرمندان در سالهای بعد تکنیک نئو-امپرسیونیستی پوینتلیسم، استفاده از نقاط کوچک رنگدانه را به کار گرفتند که راه را برای کاوشهای بیشتر رنگ و در نهایت هنر انتزاعی باز کردند.

 ۹- مکتب هنری فوویسم

فوویسم، اولین جنبش قرن بیستم در هنر مدرن است. این سبک هنری به معنی بهره گیری جسورانه و نا متعارف از رنگ است. هنرمندان این سبک با تلفیق اصول امپرسیونیسم و سمبولیسم و طراحی دقیق و با استفاده از رنگ های نامتعارف، آثار خود را خلق می کردند. تعدادی از هنرمندان این سبک، از جمله هنری ماتیس، آلبرت مارکه، و ژرژروئو بودند. هنرمند ماتیس به عنوان رهبر گروه ظهور کرد، اعضای آن استفاده از رنگ شدید را به عنوان وسیله ای برای توصیف نور و فضا استفاده کردند و رنگ و فرم خالص را به عنوان وسیله ارتباطی با حالت احساسی هنرمند تعریف کردند.

مکتب هنری فوویسم

اولین جنبشهای آوانگارد بزرگ در هنر قرن بیست و یکم، با نقاشی هایی فوویسم که از رنگ های شدید و غیر طبیعی بود، مشخص شد. این سبک اساسا بیانگرانه بود و به طور کلی مناظر را که در آن اشکال تحریف شده بودند برجسته کرد. یکی از مهمترین کمک های فوویسم به هنر مدرن، هدف رادیکال آن است که رنگ را از هدف توصیفی و نمایشی خود جدا کند و اجازه دهد آن را بر روی بوم به عنوان یک عنصر مستقل وجود داشته باشد. یکی دیگر از نگرانی های هنری مرکزی فوویسم، تعادل کلی ترکیب بود. اشکال ساده و رنگ اشباع شده آن، توجه به مساحت ذاتی بوم یا کاغذ را جلب کرد.

۱۰- مکتب هنری سمبولیسم

سمبولیسم جنبشی است در ادبیات و هنرهای بصری، ریشه در رمانتیسم داشته و به نفی تجسم عینی پرداخته و مفاهیم را با نمادها ، القا می کند. سمبولیسم یا نمادگرایی یک جنبش هنری قرن نوزدهم بود که در شعر زبانهای فرانسوی، روسی و بلژیکی و سایر هنرها ظهور کرد. سمبولیسم عمدتا واکنشی علیه طبیعت گرایی و واقع گرایی بود، سبکهای ضد آرمانگرا که تلاش برای نشان دادن واقعیت در خصوص ویژگی های گوهریشان بود و بر پایه ایده آل متمایل و عادی بود. نمادگرایی واکنشی به نفع معنویت، تخیل و رویاها بود.

مکتب هنری سمبولیسم

اصطلاح ” سمبولیسم ” برای اولین بار توسط منتقد ژان مورائوس، وابسته به ادبیات و هنر، ابداع شد. این جنبش در پاریس توسط ونسان ونگوگ و پل گوگن مطرح شد. هنرمندان این جنبش واقعیت مطلق را مبتذل شمرده و با استفاده از رنگ های کانستراکتیو و با یک دیدگاه افراطی در رمانتیسیسم ، درصد بیان واقعیت غایی بوده اند. گوستاومورو نیز به این مکتب تعلق دارد.

Shervin

علاقه مند به معماری و دکوراسیون

اضافه کردن نظر